Archive for ژانویه, 2008

سيمون دوبووار

ژانویه 12, 2008

سيمون دوبووار نهم ژانويه سال 1908 در خانواده‌اي بورژوا و كاتوليك در پاريس متولد شد. پدر دوبووار وكيل بود و بر آموزه‌هاي مذهب كاتوليك پافشاري مي‌كرد؛ به همين دليل، او از پنج‌سالگي وارد مدرسه‌اي كاتوليك با فضايي سنتي شد. دوبووار از 14سالگي شروع به نوشتن كرد. در سال 1925، زماني‌كه 17ساله بود، بعد از گرفتن ديپلم، با وجود مخالفت خانواده، به حرفه معلمي روي آورد، اما در سال 1943 تدريس را رها كرد و در اين سال‌ها به‌طور جدي به نوشتن پرداخت. دوبووار در دانشگاه سوربن، فلسفه خواند و در همان سال‌ها با حلقه فلسفي ژان پل سارتر ارتباط پيدا كرد. او معتقد بود، در تمام زندگي‌ام يك موفقيت قطعي وجود داشته و آن ارتباط با سارتر است. در سال 1943 كتابي به‌نام دعوت‌شده نوشت كه سرآغاز واقعي كار دوبووار در حرفه نويسندگي است. بعد از آن، كتاب خون ديگران (1945) و همه مي‌ميرند (1946) را منتشر كرد. معروف‌ترين كتاب او با نام جنس دوم در سال 1949 چاپ و به اثري الهام‌بخش براي جنبش‌ جهاني فمينيسم تبديل شد. اين كتاب شامل مقاله‌هايي فلسفي و جدلي است. از جمله آثار دوبووار به امتياز، دوران پيري و نمايشنامه دهان‌هايي كه بي‌فايده باز مي‌شوند مي‌توان اشاره كرد. همچنين سفرنامه‌هاي آمريكا در روز و راهپيمايي طولاني توسط اين نويسنده نگاشته شده‌اند. دوبووار سارتر را شخصيت خلاقي مي‌دانست كه راهنماي او در زندگي بود و مي‌گفت، به واسطه همين شخصيت سارتر، من علاوه بر فلسفه، به مسائل سياسي هم علاقه‌مند شدم. او زندگي‌اش را اين‌گونه توصيف كرده است: دو تصوير از من هست؛ يكي آدمي ديوانه و ديگري انساني عجيب و غيرعادي و درواقع زندگي من جمع اين دو تصوير است. سيمون دوبووار بعد از مرگ سارتر، كتابي با عنوان مراسم خداحافظي نوشت كه نشان‌دهنده اثر مرگ سارتر بر اوست. پس از آن تا موقع مرگ در نشريه زمان مدرن كه توسط خودش و سارتر تأسيس شده بود، به‌طور فعالانه كار كرد. اين نويسنده فرانسوي چهاردهم آوريل 1968 بر اثر ذات‌الريه در گذشت و پيكرش را كنار قبر ژان پل سارتر به خاك سپردند.

ابراهيم باستاني پاريزي

ژانویه 12, 2008

2321554564.jpg

در سال 1321 وقتي 17ساله است و در هواي پاك پاريز نفس مي‌كشد، ششم ابتدايي قديم را به پايان مي‌رساند و يك ‌سالي ناچار به ترك تحصيل مي‌شود. اولين مقاله‌اش را همان سال مي‌نويسد با نام تقصير با مردان است، نه زن‌ها و آن را در روزنامه بيداري كرمان چاپ مي‌كند. خودش مي‌گويد: آن ‌سال شخصي به نام اسماعيل مرتضوي برازجاني، از معلمان كرمان، مقاله‌اي نوشت درباره زن‌ها مبني بر اين‌كه زنان مسلمان نمي‌توانند وارد عرصه‌هاي فرهنگي، علمي و اجتماعي شوند و من اين را در پاسخ به آن مطلب نوشتم و آوردم كه حضرت فاطمه‌ در كنار حضرت علي به امور بيرون از خانه هم مي‌پرداخته‌اند. بيش‌تر كتاب‌ها و مقاله‌ها را از پدرش ملاعلي‌اكبر باستاني‌ پاريزي معروف به حاج آخوند كه آن‌ها را مي‌خوانده، مي‌گرفته و مطالعه مي‌كرده است. اولين كتابش – نامه‌هاي پيغمبر دزدان – را وقتي پدرش برخي از آن‌ها را از حفظ مي‌خوانده، رونوشت برمي‌داشته و بعداً همه را گردآوري مي‌كند. از اين كتاب اين‌گونه ياد مي‌كند: يك مقدار نامه كه سبك ادبي جالب و طنزآميز دارند، از زبان يك روحاني عالي‌قدر به اسم زيدآبادي خطاب به دوستانش؛ كتابي كه در سال 1324 در كرمان چاپ مي‌شود و مي‌گويد، بدون تبليغ 18بار چاپ شده است.

خطري زبان فارسي را تهديد نمي‌كند باستاني پاريزي هيچ خطري را به‌واسطه ورود تكنولوژي‌هاي جديد و هجوم واژه‌هاي بيگانه متوجه زبان و خط فارسي نمي‌داند و به ايسنا مي‌گويد: براي زبان فارسي خطري نيست؛ زباني كه هزار سال مانده، باز هم مي‌ماند. اين كلمات هم كه مي‌آيند، به نوعي تقويت‌كننده يكديگرهستند. بالا‡خره زبان به تعامل‌ها و تناسب‌هايي احتياج دارد؛ اما خطري به آن معنا نيست. منتها اهل فرهنگ بايد مواظب باشند كه خودشان و زبان‌شان را با تكنولوژي جديد سازگار كنند و آشتي دهند؛ به گونه‌اي كه بر آن سوار شوند. براي نمونه حروف‌چيني امروز بسيار آسان شده و براي انتشار بهتر كتاب كمك‌كننده است. بعيد مي‌دانم خطر عمده‌اي در پيش باشد. او مي‌افزايد: اگر درست با زبان فارسي كار كنيم، به نفع مااست و اگر درست كار نكنيم، اين زبان هم مي‌رود در كنار خيلي‌ چيزهاي ديگري كه فراموش شده‌اند؛ مثل زبان سومري.